close
چت روم
حکایت | حکایت بهلول | حکایت جالب


عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 2223 rmz-rozblog-com
1 978 arya50
0 1162 arya50
0 486 arya50
1 567 112112
2 534 arya50
0 508 arya50
0 340 arya50
0 461 arya50
3 555 arya50

نویسنده:
تاریخ: دو شنبه 16 / 11 / 1391
دسته:
بازدید: 243

روزی داروغه بغداد در اجتماعی که بهلول در آن حضور داشت گفت: تاکنون هیچ کس نتوانسته که مرا گول بزند.

بهلول گفت: گول زدن تو چندان کاری ندارد، ولی به زحمتش نمی ارزد. داروغه گفت: چون از عهده ات خارج است، این حرف را می زنی واِلا مرا گول می زدی.

بهلول گفت:حیف که الان کار دارم واِلا ثابت می کردم که گول زدنت کاری ندارد. داروغه گفت: حاضری بروی کارت را انجام بدهی و  برگردی؟

بهلول گفت: بله به شرط آن که از جایت تکان نخوری.

داروغه قبول کرد و بهلول رفت و تا چندین ساعت داروغه را معطل کرد و بالاخره بازنگشت.

داروغه پس از این معطلی شروع به غر زدن کرد و گفت: این اولین باری است که این دیوانه مرا گول زد.


برچسب ها : ,,,,,,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی